پلتفرم وفاداری اجتماعی که مشتریهای یک برند را به جامعهای از هواداران تبدیل میکند. این سند، استراتژی، هویت و زبان مشترک جاذبه است.
پلتفرم وفاداری اجتماعی که مشتریهای یک برند را کنار هم مینشاند و از آنها یک جمع میسازد. این سند، استراتژی، هویت و زبان مشترک جاذبه است.
باشگاههای وفاداری موجود، از باشگاههای فروشگاهی تا کشبکهای بانکی، همه روی یک الگوی ساده ایستادهاند: «خرید کن، امتیاز بگیر، خرج کن.» این الگو شاید نرخ تکرار خرید را کمی بهتر کند، ولی سه چیز را نمیسازد: تعلق، حضور روزانه، و رابطهای ماندگار میان کاربر و برند.
طرفدار خودش را عضو چیزی میداند. مشتری فقط منتظر جایزه بعدی است.
طرفدار بین خریدها هم با برند زندگی میکند. مشتری فقط در لحظه خرید با برند روبهرو میشود.
طرفدار با برند احساس همذاتپنداری میکند. مشتری برند را فقط یک تأمینکننده تخفیف میبیند.
جاذبه وفاداری را از یک عدد در حساب کاربر، به یک رابطه زنده با یک جمع تبدیل میکند؛ نقطهای که سه حوزه را به هم وصل میکند: وفاداری، جامعه کاربری و داده رفتاری.
مأموریت، سطحبندی و قرعهکشی دیگر نیاز به آموزش ندارند؛ کاربر آنها را از بازیها و کمپینها میشناسد.
ضریب نفوذ گوشی هوشمند از ۸۰ درصد گذشته و کانالهای توزیع موبایلی آماده مقیاسپذیری هستند.
برندها به مرز تخفیف و تبلیغ اینستاگرامی رسیدهاند و دنبال کانال تعامل عمیقترند؛ هنوز محصول بومی این نیاز ساخته نشده.
استعاره محصول از فیزیک گرفته شده است. نیروی جاذبه نیازمند دو جرم است؛ هیچ جرمی بهتنهایی نمیتواند جاذبه بسازد.
ساختار محصول هم بر همین اصل بنا شده: کاربر و برند، تنها در کنار هم میدان جاذبه میسازند. استعاره فضایی دو کار میکند — روایتی قابل فهم بدون نیاز به آموزش میسازد، و به کاربر یک هویت قابل دیده شدن میدهد.
تماشای محتوا، شرکت در چالشها و مشارکت در کمپینهای برند داخل سیاره.
هر مأموریت موفق، همزمان «امتیاز سیاره» و «مدار» به کاربر میدهد.
قرعهکشی فقط از راه گروه؛ بلیطهای اعضا روی هم شانس جمعی میسازند.
فعالیت بیشتر در گروه، نقش اجتماعی بالاتر؛ از عضو ساده تا رهبر گروه.
گردونه، جایزه و کشف سیارههای تازه.
گروه، نقش و رابطه با همسیارهایها.
منظومه شخصی به بخشی از هویت کاربر بدل میشود.
جاذبه برای چهار نقش طراحی شده که هرکدام تجربه و دسترسی متفاوتی دارند.
قلب محصول. مأموریت انجام میدهد، امتیاز و مدار میگیرد، به گروه میپیوندد و منظومه شخصیاش را میسازد.
گروه (کلونی) میسازد و رهبری میکند؛ اعضا را گرد هم میآورد تا شانس جمعی در قرعهکشی ساخته شود.
سیاره برند را راهاندازی و مدیریت میکند؛ مأموریت، کمپین و قرعهکشی تعریف میکند و رفتار هواداران را میبیند.
تیم داخلی که کل اکوسیستم را پایش میکند؛ سلامت پلتفرم، فروشگاه مرکزی و سیاستهای مدار را نگه میدارد.
دو نقطه کنار واژه، استعاره جاذبهاند: جاذبه به دو جرم نیاز دارد. تنهایی جاذبه نداره.
فرم نشان از دو حلقه پیوسته ساخته شده؛ کانسپت باشگاه مشتریان و پیوند کاربر با برند.
یک خط بیوقفه واژه را میسازد؛ نشانه پیوستگی، چرخش و حرکت مداری در منظومه.
فضای امن برابر ارتفاع یک نقطه نشان است. حداقل عرض نمایش روی صفحه ۹۶ پیکسل و در چاپ ۲۰ میلیمتر.
صفحه برندها از رنگ هر برند تبعیت میکند، اما همه صفحههای دیگر — پروفایل، کیف پول، گروه، تنظیمات — از پالت ثابت جاذبه پیروی میکنند. این یعنی هویت جاذبه همیشه دیده میشود و رنگهای میهمان آن را شلوغ نمیکنند.
قلم تیترها و شعارها. وریبل با محور وزن ۱۰۰ تا ۹۰۰؛ کاراکتری مدرن و پرشخصیت برای سرتیتر.
قلم تمام متن بدنه، زیرعنوانها و رابط کاربری. خوانا، باوقار و آشنا برای کاربر فارسیزبان.
سیستم تایپ جاذبه دوقلمی است: «پیدا» برای تیتر و شعار (وریبل، تمام محور وزن) و «وزیرمتن» برای متن بدنه و رابط کاربری. کپشنهای لاتین و برچسبهای فنی با Space Grotesk، و اعداد فارسی همیشه با وزیرمتن. فاصله خطوط متن بدنه ۱.۹.
سیاره عنصر مرکزی هویت است: کرهای شفاف و براق که جهان هر برند را در خود دارد. سیارهها آرام میچرخند و شناورند؛ رنگشان از خود برند میآید. کرههای زیر، نمایش کانسپتی ایدهاند و جاینگهدارِ رنگ هر برند را نشان میدهند — نه نسخهی نهایی.
پنلهای شیشهای: سفید با شفافیت ۶ تا ۱۴ درصد، بلور ۱۲ تا ۲۰ پیکسل، خط نور داخلی بالا.
منابع نور نرم فیروزهای و طلایی در گوشهها؛ هاله دور عناصر فعال برای حس کیهانی.
خطوط مداری و میدان گرانشی بهعنوان بافت پسزمینه؛ گرید منظم برای چیدمان ادیتوریال.
چرخش آرام مداری (یک دور در ۶۰ ثانیه)، شناوری نرم سیارهها، و اینرسی روان در گردونه. حرکت همیشه آرام و باوقار است، نه پرشتاب.
مثل یک همسفر حرف بزن، نه یک سیستم. دومشخص دوستانه.
کوتاه و بیابهام. هر جمله یک کار را روشن کند.
از زبان محصول استفاده کن: سیاره، مدار، گروه — نه واژههای فنی.
به مشارکت دعوت کن، دستور نده. «بپیوند»، نه «ثبتنام کنید».
لحن میگوید چطور حرف بزنیم؛ کپیرایتینگ میگوید چه بگوییم. این بخش، سامانهٔ پیامهای جاذبه است: یک اصل بنیادی که محصول بر آن ایستاده، یک تگلاین گرم برای دنیای بیرون، و خانوادهای از خطها که همه از یک ریشه میآیند.
یک شعار تبلیغاتی نیست؛ قانون طراحی محصول است. در فیزیک، جاذبه به دو جرم نیاز دارد و یک جرم بهتنهایی هیچ نیرویی نمیسازد. در جاذبه هم کاربر تنها نمیتواند نقش بسازد. این خط، عنوانِ این سند و قطبنمای هر تصمیم محصول میماند.
همان حقیقت، رو به جلو و گرم. اصل بنیادی از سمت «نبودن» حرف میزند؛ این تگلاین از سمت «داشتن». اسم برند را به تعریفِ با هم بودن گره میزند: جاذبهٔ سرد و کیهانی، ترجمهشده به کششِ انسانیِ میان آدمها. صدای جاذبه برای کاربر و برند، اینجاست.
در فیزیک، یک جرم بهتنهایی هیچ نیرویی نیست؛
جاذبه وقتی متولد میشود که چیزی کنار چیز دیگر قرار بگیرد.
آدمها هم همیناند.
تنها، فقط دور امتیازی میچرخی، دور جایزهای — تا خسته شوی و بروی.
اما کنار کسانی که منتظرتاند، نقش داری، جا داری، وزن داری.
جاذبه هیچوقت کارِ یک نفر نبوده.
فضای اختصاصی هر برند؛ میزبان مأموریتها، چالشها و قرعهکشیهای آن برند.
توکنی که فقط در همان سیاره معتبر است؛ قدرت خرید کاربر در فروشگاه همان سیاره.
توکن تجمیعی محصول؛ در فروشگاه مرکزی جاذبه قابل خرج کردن است.
مجموعهای از کاربران یک سیاره که بلیطهای قرعهکشیشان روی هم شانس جمعی میسازد.
مجموعه سیارههایی که کاربر در آنها فعال است؛ بهمرور بخشی از هویت او میشود.
فعالیتی در سیاره که با انجامش همزمان امتیاز سیاره و مدار به دست میآید.
رویداد شانسی که فقط از راه گروه ممکن است؛ شانس بیشتر در برابر سهم کمتر.
فضای کشف سیارههای تازه در اپ مرکزی جاذبه (حالت اپ مستقل).
کاربری که از مصرف عبور کرده و به مشارکت و تعلق رسیده؛ قلب جاذبه.
برای تیمهای طراحی، محصول و توسعه؛ تا تصمیمهای هویتی، استراتژی و قواعد سریعتر اجرا شوند.
برای معرفی به برندها و کاربران؛ داستان، شعار و مزایای جاذبه به زبانی گرم و دعوتکننده.